در این شماره میخوانید:
فراخوان دعوت به تعامل و مشارکت میانرشتهای
دکتر علی نوری (مدیر گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی)
معیارهای ارزشیابی اطلاعات در رشته ذهن – مغز – تربیت
فتانه اسماعیلی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
نظریه انعطاف پذیری شناختی: دلالتها و کاربردهای آن در طراحی محیطهای یادگیری
صابر منصوری (دانشجوی دکتری رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی)
مجله ذهن، مغز و تربیت: نخستین مجله علمی- پژوهشی در مطالعات ذهن، مغز و تربیت
علیاصغر محمودی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
فتانه اسماعیلی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
گزارش برگزاری همایش ملی جایگاه پژوهش تربیتی در نظام آموزش ایران: چالشها و فرصتها
سهیلا فارسی (کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت )
معرفی پایاننامه: برنامه درسی یادگرفته شده بهداشت فردی (بهداشت تغذیه)
آمنه صدر(دانشجوی دکتری برنامهریزی درسی، دانشگاه تربیت مدرس)
معرفی کتاب: مغز تربیت یافته: مباحث اساسی در مطالعات عصب- تربیت
دکتر علی نوری (مدیر گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی)
فراخوان دعوت به تعامل و مشارکت میانرشتهای
دکتر علی نوری (مدیر گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی)
پژوهش مغز، اطلاعاتی درباره یادگیری در اختیار برنامهریزان تربیتی قرار میدهد که آنها میتوانند با اتکا به این اطلاعات برنامههای درسی و آموزش را منطبق با یادگیری طبیعی مغز دانش آموزان طراحی و تدوین کنند. به این ترتیب، علوم اعصاب یکی از مبانی ارزشمند تربیت است و سهیم شدن آن میتواند از طریق استنتاج و استخراج مجموعهای از رهنمودهای تربیتی مبتنی بر اصول یادگیری مغز میسر شود؛ همچنانکه راهبردها و رهنمودهای ارزندهای از مبانی و اصول روانشناختی و جامعهشناختی تربیت طی سالیان متمادی استخراج شده است. اما در اینجا به این نکته حساس باید اشاره شود که اگر چه دادههای عصبشناختی منابع اطلاعاتی ارزشمندی برای نظریه و عمل تربیتی هستند، مربیان نمی توانند و نباید تنها به این یافتهها اتکا نمایند و سایر مبانی ارزشمند تربیت را نادیده بگیرند؛ بلکه در تلفیق این یافتهها با سایر بینشهای ارزشمند پژوهش تربیتی میتوان به فهم بهتری از یادگیری و تربیت دست یافت. همچنین اصول و رهنمودهای تربیتی برگرفته شده از علوم اعصاب نیازمند آزمون در موقعیتهای تربیتی واقعی است که این امر هم به نوبه خود نیازمند مشارکت و همکاری سازنده و متقابل میان مربیان، روانشناسان، معلمان و پژوهشگران علوم اعصاب در طراحی و اجرای پژوهشهای حین عمل است. ترغیب همکاری و مشارکت میان رشتهای به یافتن راهکارهای سازنده در راستای حل مسائلی منجر میشود که از طریق تمرکز صرف بر یک قلمرو تخصصی خاص میسر نمیشود. این تعامل و مشارکت دانشمندان و مربیان از این لحاظ ضروری است که تصمیمگیری در حیطه مسائل تربیتی، نه تنها مستلزم تصمیمگیری مبتنی بر اطلاعات علمی در مورد مؤثر بودن یک سیاست تربیتی (آنچه که هست)، بلکه نیازمند تصمیمگیری بر اساس جهتگیری ارزشی و فلسفی درباره معتبر بودن (آنچه باید باشد) آن نیز هست.
رسالت اساسی گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی هم در همین چارچوب تلاش برای ایجاد زمینۀ تعامل و مشارکت سازنده و واقعی بین دانشمندان و پژوهشگران علاقمند به پیوند بین علوم اعصاب و تربیت برای بهرهگیری از دلالتهای بالقوه علوم اعصاب در برنامه درسی و آموزش است. در همین راستا، از کلیه دانشجویان، دانشآموختگان، اساتید و متخصصین گرامی در رشتههای علوم اعصاب، علوم تربیتی، روانشناسی، زبانشناسی و سایر حوزههای مرتبط دعوت میشود که در ارتقای بهبود فعالیتهای گروپ سهیم شوند. زمینه این همکاری میتواند در حوزههای مختلف با اتکای به نیروی تفکرخلاق و نقادانه اعضای محترم گروپ بپیدایش و گسترش پیدا کند. به امید آنکه در پرتوی این همکاری سازنده شرایطی برای بهبود سطح دانش و تفکر تربیتی و به تبع آن بهبود وضعیت آموزش همه افراد جامعه فراهم آید.
گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی صمیمانه از دریافت پیشنهادات سازنده همه افراد علاقمند از طریق رایانامه گروپ به آدرس neuroeducationalstudies@gmail.com می باشد. همچنین برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره گروپ و برنامههای سال جدید به لینک مقابل مراجعه کنید: http://neuroeducation.blogfa.com
معیارهای ارزشیابی اطلاعات در رشته ذهن – مغز – تربیت
فتانه اسماعیلی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
از همان نخستین سالهای پیدایش رشته ذهن – مغز – تربیت، در مورد تعیین معیارهایی برای نحوه تفکیک مفاهیم و اطلاعات درست از نادرست در این رشته مطالعاتی صورت گرفته است. توافق عمومی بر آن بوده است که معیارهای ارزشیابی اطلاعات در این رشته نوظهور باید مختص خود آن باشد. ویژگی متمایز این رشته این است که یافتههای آن باید هم مبتنی بر شواهد مستحکم علمی باشد و هم قابل استفاده در کلاس درس. بر همین اساس، یکی از معیارهای مناسب برای تشخیص یافته های درست و تایید شده از یافتههای غیر قابل استناد مراجعه به پیوستار سازمان توسعه و همکاری اقتصادی[۱] (او ای سی دی) (۲۰۰۲) است. در این پیوستار اطلاعات در چهار دسته تنظیم و توصیف شده است:
۱٫ مفاهیم تثبیت شده[۲]: مفاهیمی که شواهد کافی در مطالعات علوم اعصاب و روانشناسی در حمایت از آنها وجود دارد و کاربردهای تربیتی حاصل از آنها نیز مورد آزمون قرار گرفته و با سطح اطمینان بالا تایید شده است. این مفاهیم عبارتند از: انعطاف پذیری مغز، بی همتا بودن مغز افراد همانند یکسان نبودن چهره هایشان، مساوی نبودن توانایی مغز افراد در حل کردن مسایل، تغییر مغز افراد بر اساس تجربه، تسهیل یادگیری در نتیجه پیوند اطلاعات جدید با دانش قبلی.
۲٫ مفاهیم نسبتا تثبیت شده[۳]: مفاهیمی هستند که شواهد موجود درباره آنها ناهمخوان است. به عبارت دیگر، این مطالعات ممکن است در آینده به دسته شواهد تثبیت شده ورود پیدا کنند، اما اکنون نیازمند مطالعه بیشتر به ویژه در سطح تربیتی هستند. برخی از این مفاهیم عبارتند از: امکان وجود دوره های حساس برای یادگیری برخی مهارتهای خاص مانند یادگیری گرامر زبان دوم، تاثیر تغذیه بر یادگیری، تاثیر استرس بر یادگیری و نقش خواب برای تحکیم حافظه اخباری و …
۳٫ نظرورزیهای هوشمندانه[۴]: مفاهیمی هستند که در یکی از قلمروهای علوم اعصاب، علوم تربیتی یا روانشناسی مورد تایید قرار گرفته است، اما مطالعات کافی درباره آنها از هر سه منظر وجود ندارد. ممکن است شواهد کافی در حمایت از این ایدهها آنها را به دسته شواهد تثبیت شده ارتقا دهد و یا اینکه مورد تایید قرار نگیرد و در دسته اسطورههای عصبی قرار گیرند. برخی از این مفاهیم عبارتند از: تفاوتهای جنسیتی و راهبردهای یادگیری متفاوت، تاثیر موسیقی بر یادگیری، یادگیری اطلاعات جدید در خواب و تاثیر عزت نفس بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی و …
۴٫ اسطوره های عصبی: مفاهیمی هستند که مبتنی بر شواهد علمی نیستند، بلکه در نتیجه تفسیر نادرست یافتههای علمی، بیش از حد سازه سازی شواهد موجود، فهم نادرست از آنها و یا تعمیم بیش از حد دادههای موجود پیدایش یافته اند. برخی از این اسطورهها عبارتند از : ورزش مغز[۵]، تفاوت های مغزی به واسطه متفاوت بودن نژاد، تداخل کردن یادگیری بیش از یک زبان در یک زمان با زبان مادری، نامحدود بودن ظرفیت مغز، دورههای حیاتی برای یادگیری برخی مهارتها، سیستمهای جداگانه نیمکره چپ و راست برای یادگیری و ….
این پیوستار در علم ذهن – مغز – تربیت ابزاری مناسب برای تفکیک اطلاعات درست از نادرست است که مربیان و معلمان میتوانند با اتکای به آن تصمیماتی منطقی و درست اتخاذ کنند. روشن است که مطالعات آینده ممکن است زمینه ایجاد تغییراتی در این پیوستار و به ویژه جابحا شدن مفاهیم در دستههای مختلف را فراهم سازد.
References:
Takuhama-espinosa,T. (2011). Mind, brain, and education: A guide to the new brain-based teaching. W.W. Norton & Company: New York. London.
Organisation for Economic Co-operation and Development (OECD). (2002). Understanding the Brain: Towards a New Learning Science. OECD Publishing.
نظریه انعطاف پذیری شناختی: دلالتها و کاربردهای آن در طراحی محیطهای یادگیری
صابر منصوری (دانشجوی دکتری رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی)
نظریه یادگیری انعطافپذیری شناختی (Cognitive Flexibility Theory) نظریهای سازندهگرایانه است که بر اساس پژوهشهای اسپیرو(اسپیرو و همکاران،۱۹۸۷) تدوین شده است. به اذعان اسپیرو و همکاران(۱۹۹۲) ادعای اصلی نظریه انعطاف پذیری شناختی این است که بازبینی مواد مشابه در زمانهای مختلف، در زمینه های مختلف، برای اهداف مختلف و از دیدگاههای مفهومی مختلف برای دستیابی به سطوح پیچیده دانش ضروری است.
یادگیری در این نظریه عبارت است از توانایی بازبینی، بازسازی و تغییر دانش فرد به راههای مختلف بصورت پاسخ انطباقی به اقضائات و مطالبات موقعیتی. اسپیرو و همکاران در تعدادی مطالعه نشان داده اند که یادگیرندگان سعی می کنند تا استراتژیهای که قبلا بطور موثر در فهم حوزه ها و موضوعات ساختار منظم بکار برده اند در حوزه ها و موضوعات ساختار ضعیف و نامنظم نیز بکار ببرند و این باعث می شود مرتکب اشتباهاتی چون: ساده سازی بیس از حد، تعمیم بیش از حد و اعتماد بیش از حد به بازنماییهای نابسته به زمینه شوند (اسپرو و هکاران، ۱۹۸۸). طرفداران نظریه انعطاف پذیری شناختی علاقمند به اشکال چند گانه آموزش، استعاره و قیاسهای چندگانه و همچنین ارائه تفاسیر چندگانه از اطلاعات یکسان در آموزش هستند (فلتویچ و همکاران،۱۹۹۶). نظریه انعطاف پذیری شناختی، در مقابل آموزشهای خطی که از ساده سازی بیش از حدموضوعات و مواد آموزشی آماده و گام به گام استفاده میکنند، الگویی برای طراحی آموزشهای غیر خطی و پیچیده است (فلتویچ، کالسون و اسپیرو،۱۹۸۶).
بر مبنای اصول برخاسته از نظریه انعطافپذیری شناختی، یادگیرندگان میتوانند با روشهای چندگانه یادگیری و از چشم اندازها و دیدگاههای مختلف به جستجوی اطلاعات مورد نیاز و بازبینی و بازسازی دانش خود متناسب با مطالبات موقعیتی در راستای اکتساب دانش سطح بالا بپردازند.
منابع پیشنهادی برای مطالعه
[۱] Spiro, R. J., & Jehng, J. C. (1990). Cognitive flexibility and hypertext: Theory and technology for the nonlinear and multidimensional traversal of complex subject matter. In Nix, D. & Spiro, R. J. (Eds.), Cognition, education and multimedia, Hillsdale: Erlbaum, 163–205.
[۲] Spiro, R. J., Coulson, R. L., Feltovich, P. J., & Anderson, D. K. (1988). Cognitive flexibility theory: Advanced knowledge acquisition in ill-structured domains. In Tenth Annual Conference of the Cognitive Science Society, Hillsdale: Erlbaum.
[۳] Spiro, R. J., Feltovich, P. J., Jacobson, M. J., & Coulson, R. L. (1991, May). Cognitive flexibility, constructivism, and hypertext: Random access instruction for advanced knowledge acquisition in ill-structured domains. Educational Technology, 31, 24–33.
[۴] Spiro, R. J., P. J. Feltovich, et al. (1992). Cognitive flexibility, constructivism, and hypertext:Random access instruction for advanced knowledge acquisition in ill-structured domains. Constructivism and the technology of instruction: A conversation, Hillsdale, NJ: Lawerence Erlbaum Associates: 57-76.
[6] Spiro, R. J., Coulson, R. L., Feltovich, P. J., & Anderson, D. K. (1988). Cognitive flexibility theory: Advanced knowledge acquisition in ill-structured domains. In Tenth Annual Conference of the Cognitive Science Society, Hillsdale: Erlbaum.
[۷] Spiro, R. J., Feltovich, P. J., Jacobson, M. J., & Coulson, R. L. (1991, May). Cognitive flexibility, constructivism, and hypertext: Random access instruction for advanced knowledge acquisition in ill-structured domains. Educational Technology, 31, 24–33.
[۸] Spiro, R. J., & Jehng, J. C. (1990). Cognitive flexibility and hypertext: Theory and technology for the nonlinear and multidimensional traversal of complex subject matter. In Nix, D. & Spiro, R. J. (Eds.), Cognition, education and multimedia, Hillsdale: Erlbaum, 163–205.
[۹] Jacobson, M. J., & Spiro, R. J. (1995). Hypertext learning environments, cognitive flexibility, and the transfer of complex knowledge: An empirical investigation. Journal of Educational Computing Research, 12(4), 301-333.
گزارش برگزاری همایش ملی جایگاه پژوهش تربیتی در نظام آموزش ایران: چالشها و فرصتها
سهیلا فارسی (کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت)
همزمان با هفته آموزش، همایش ملی جایگاه پژوهش تربیتی در نظام آموزش ایران: چالشها و فرصتها ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ در دانشگاه ملایر و با حمایت پژوهشکده علوم شناختی، پزوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش و انجمن مطالعات برنامه درسی ایران برگزار گردید. تحلیل انتقادی وضعیت کنونی پژوهش تربیتی، مطالعه تطبیقی جایگاه پژوهش تربیتی در ایران و سایر کشورهای جهان، ارزشیابی برنامه درسی و آموزش روش شناسی پژوهش در علوم تربیتی، تحلیل موانع کاربست نتایج پژوهشهای تربیتی در عرصه سیاستگذاری و عمل، تبیین معیارها و اصول اخلاقی ناظر بر پژوهش در حیطه مسائل تربیتی و تحلیل موانع و راهکارهای توسعه پژوهش میان رشتهای در قلمرو علوم تربیتی محورهای این همایش بودند که با مشورت متخصصین علوم تربیتی به ویژه حوزه پژوهش تربیتی در سراسر کشور و بهره گیری از همفکری آنها انتخاب شده بودند.
دبیر علمی همایش ملی جایگاه پژوهش تربیتی در نظام آموزش ایران در آیین افتتاحیه همایش گفت: از تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۲ لغایت ۱۷ فروردین ۱۳۹۳ از پژوهشگران تربیتی دعوت شد آثار پژوهشی ارزشمند خود را به صورت چکیده تفصیلی به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. در این فرصت زمانی سه ماهه تعداد ۱۳۶ مقاله به دبیرخانه همایش ارسال گردید. دکتر نوری افزود: مقالات دریافتی پس از بازنگری اولیه، به هدف ارزشیابی دقیق در فرایند داوری قرار گرفتند. نتایج حاصل این ارزشیابی پذیرش ۸۱ مقاله بود که از این تعداد ۲۷ مقاله برای ارائه در قالب سخنرانی و 54 مقاله برای ارائه در قالب پوستر گزینش شدتد.
سخنران اصلی این همایش دکتر محمود مهرمحمدی در ادامه کثرت روش شناسی را به عنوان یک امر مقبول و خواستنی و واقعی در جامعه علمی تعلیم و تربیت برشمرد و گفت: انحصار روش شناسی یک آفت محسوب میشود. سرپرست دانشگاه فرهنگیان: خوشبختانه شاهد نشانه هایی از کثرت گرایی روش شناسی در پژوهش هستیم. اما خروج از انحصار گرایی روش شناختی و حرکت به پایگاه دیگر روش شناختی همراه با مخاطرات جدی است. دکتر محمود مهرمحمدی افزود: حکم کثرت روش شناسی در صورتی برقرار است که پای معرفت شناسی «مابعد اثباتی » در میان باشد. طرح این پیش شرط برای متذکر شدن ضرورت نفی قطعیت اثبات گرایانه مندرج در روش شناسی های کمی و همزمان نفی نسبیت ضد اثبات گرایانه یا پست مدرن مندرج در روش شناسی های کیفی است. وی با بیان این که روی آوردن به روشهای کیفی نیازمند تبیین معرفت شناختی ویژه است. گفت: بدون داشتن این تبیین این برداشت به جامعه تزریق می شود که هر آنچه پژوهش کیفی میگوید خوش است و هر برداشت و تبیینی به اندازه هر تبیین دیگر از اعتبار برخوردار است.
دکتر محمود مهر محمدی گفت: گریز از قطعیت موعود و البته موهوم گرایی نباید به پناه ناگزیر به نسبیت و هیچ گرایی در لوای پژوهش کیفی بیانجامد، بلکه باید وضعیت سومی به نام کثرت نیز متصور شد که به عنوان پناهگاه کیفیگرایان به رسمیت شناخته شود. سرپرست دانشگاه فرهنگیان افزود: افول پوزیتیویسم و روش شناسی پژوهش متناظر با آن را باید پاس داشت و جشن گرفت و طرفداران رویکرد کیفی را باید از فرو غلتیدن به دام نسبیت برحذر داشت زیرا نسبیت ملازم با مرگ حقیقت است. دکتر مهر محمدی نسبیت را معتبر پنداشتن همسان برداشتها و پندارها برشمرد و گفت: نسبیت یک پرتگاه است، زیرا آزادی تمام عیار را برای پژوهشگر پدید میآورد. وی با بیان این که معرفت کالای شخصی نیست و ما حق نداریم با نام معرفت، کالاهای بنجل معرفتی را به جامعه وارد کنیم گفت: اگر قرار باشد جامعه با کالاهای بنجل مواجهه شود بهتر است اعطای کثرت روش شناختی را به لقایش بفروشیم. سرپرست دانشگاه فرهنگیان راهبرد عملی نجات از مخاطراتی که از ناحیه روش شناسی های غیرمتعارف (کیفی) متوجه شناخت و معرفت در حوزه های انسانی– اجتماعی می شود، را در روش مندی دانست. وی گفت: اگر چه ریشه روش مند عمل کردن در معرفتشناسی و مفروضههای متفاوتی است که مواضع معرفت شناختی را از هم متمایز میسازد اما نباید از این تفاوتها هراسید، زیرا هراس آنگاه موجه و واقعی است که در انجام پژوهش با روشهای غیر متعارف از روش مندی و انضباط در رفتار پژوهشی و وفق موضع معرفت شناختی مفروض آن روش شناسی پژوهش دست بشوییم یا بهای لازم آن را ندهیم. دکتر مهر محمدی شلختگی که منجر به نسبیت معرفتی میشود را مولود بی انضباتی دانست و گفت: پژوهشگر با عدول از موازین و اصولی که هویت هر رویکرد پژوهشی در گرو آن است به شلختگی تن میدهد. وی گفت: دست کشیدن از روش مندی در رفتار پژوهشگر یافتههای پژوهش را از درجه اعتبار ساقط میکند. خواه پژوهش بر رویکرد علمی و اثباتی استوار بوده باشد یا رویکرد های جدید.
پس از سحنرانی دکتر مهمرمحمدی، شرکتکنندگان در همایش به ارائه مقالههای خود پرداختند و شرکتکنندگان در همایش نیز پرسشها و نقطه نظرات خود را بیان کردند.
دکتر نوری نیز در مقدمه کتابچه همایش اشاره کردهاند که تصمیم گیری و سیاستگذاری در حیطۀ مسائل پیچیدهای همچون مسائل تربیتی بدون پشتوانه پژوهشی مستحکم نه تنها به لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست بلکه از لحاظ اخلاقی نیز این اقدام ناروا و نادرست میباشد زیرا پیامدهای ناگوار برخاسته از آن ممکن است زندگی یک نسل و حتی نسلهای آینده را به مخاطره اندازد. ایشان با اشاره به حساسیت فوق العاده نقش پژوهشگر تربیتی گفت: پژوهشگر تربیتی نسبت به هرکس دیگری باید دغدغۀ اخلاقی داشته باشد و در پژوهش خود به آن آگاه و پایبند باشد. این آگاهی و پایبندی پژوهشگر را ترغیب میکند در مراحل مختلف پژوهش از برنامه ریزی و اجرای پژوهش تا گزارش نتایج با تدبیر و درایت هوشمندانه عمل کند. وی دستیابی به چنین تدبیر و درایت هوشمندانه را مستلزم درک پیچیدگی پدیدههای تربیتی، فهم مبانی فلسفی و ارزشی زیر بنای پارادیم های روش شناختی مختلف و توانمندی بهرهگیری از انواع رویکردها و روشهای پژوهشی و فنون متعدد گردآوری دادهها و تحلیل دادهها برشمرد. به اعتقاد دکتر نوری، پژوهشگر تربیتی باید نقش پژوهش را در بهبود عمل و سیاست تربیتی باور داشته باشد و ضمن رعایت انصاف و صداقت در گردآوری و تحلیل دادهها و گزارش نتایج در ارائه راهکارهای نظری و عملی نیز با احتیاط و درایت عمل کند.
مجله ذهن، مغز و تربیت: نخستین مجله علمی- پژوهشی در مطالعات ذهن، مغز و تربیت
علیاصغر محمودی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
فتانه اسماعیلی (دانشجوی کارشناسی ارشد ذهن، مغز و تربیت)
در راستای ماموریت جامعه بینالمللی ذهن، مغز و تربیت[۶] مبنی بر ایجاد یک حوزه جدید علمی در این زمینه، فصلنامه ذهن، مغز و تربیت منتشر میشود تا با همیاری صاحبنظران و پژوهشگران خبره علوم تربیتی بتوان گسترهی وسیعی از حوزههای مرتبط با ذهن، مغز و تربیت را از جهات پژوهشی، نظریهپردازی و تجربی یکپارچه ساخت. مخاطبین اصلی این نشریه را مربیان مدارس، صاحبنظران و سیاستگذاران تربیتی تشکیل میدهند، کسانی که به دنبال کشف پژوهشهای دقیق، با کیفیت و ارزیابیهای مبتنی بر تجربه در یک بافت بینالمللی هستند.
این مجله در واقع پلی میان گستره وسیعی از یافتههای علوم اعصاب و مشکلات تربیتی مرتبط با آن است. پژوهش در زمینه ذهن، مغز، تربیت برخوردی ساده با یافتههای علمی جذاب و به کارگیری عملی آن در کلاسهای درس نیست. آن چه که در این پژوهشها حیاتی است رابطه متقابل اطلاعاتی است که از حوزه علوم تربیتی به پژوهشهای زیستشناختی و از حوزه زیستشناختی به پژوهشها و اقدامات تربیتی رد و بدل میشوند. پژوهشهای آزمایشگاهی نقش مهمی در تجزیه و تحلیل فرایندهای بنیادی ایفا میکنند اما پژوهش در زمینههای عملی است که کلید انتقال یافتههای علمی اصلی به کاربردهای مناسب است. از طرف دیگر، ارتباط ناچیزی میان علوم اعصاب و پژوهشهای تربیتی برقرار شده است. برای نمونه در مجلات تربیتی، پژوهشی که در زمینه اختلالات خواندن فعالیت دارند، ارجاعات کمی به پژوهشهای علوم اعصاب مربوط به خوانشپریشی دیده میشود. مجله ذهن، مغز و تربیت برای تغییر این موقعیت نامطلوب، منبعی حیاتی محسوب میشود.
اولین شماره این فصلنامه در مارچ ۲۰۰۷ و سیامین شماره آن (تا زمان نگارش این سطور) در ژوئن ۲۰۱۴ منتشر شده است. سردبیر مجله دکتر کورت فیشر (استاد دانشکده تحصیلات تکمیلی تعلیم و تربیت و مدیر آزمایشگاه پویاییشناسی تحول دانشگاه هاروارد ) و مدیر اجرایی آن دکتر دیوید دانیل ( استاد روانشناسی دانشگاه جیمز مدیسون ) است که توسط شرکت انتشاراتی وایلی به صورت الکترونیکی منتشر و در گزارش ارجاعات نشریات ISI با ضریب تاثیر[۷] 98/0 نمایه میشود. این مجله سالیانه در ۴ شماره در ماههای مارچ، ژوئن، سپتامبر و دسامبر منتشر میشود.
این مجله تمامی مقاله های مرتبط با ذهن – مغز – تربیت در سطح پژوهش، نظریه و یا فعالیت را می پذیرد. اما الویت با مقاله هایی است که در زمینه ارتباط این سه حوزه با یکدیگر است و نوع نگارش آن برای گستره وسیعی از خوانندگان قابل درک باشد. مقالههای ارسالی برای مجله در ۴ دسته زیر قرار میگیرند و در صورت پذیرش منتشر میشوند:
مقاله های عمومی: مقاله های عمومی، مقاله های تجربی یا فرا تحلیلی نیستند. این مقالهها به معرفی مسایل، فرصت ها یا پیشرفت های تازه در قلمرو ذهن، مغز و تربیت میپردازند.
مقاله های پژوهشی اصیل : این بخش مقالههایی را در برمیگیرد که با بهرهگیری از رویکردهای پژوهشی مختلف (کمی، کیفی یا ترکیبی) و از منظر میانرشتهای به ارائه الگوها، رویهها یا روش های خاص در قلمرو ذهن، مغز و تربیت میپردازند.
گزارش های عملی/پژوهشی: گزارش ها کوتاه و حداکثر تا ۵۰۰/۲ واژه را در بر می گیرد و معرفی نوآوری ها، راهبردها و روش های معتبر تجربی در فعالیت های تربیتی یا نتایج پژوهش های جدید در یک حوزه مرتبط را شامل میشود.
گزارش کوتاه، نامه ها و گزارش رویداد: بخشی از مقالهها که به گزارش خلاصه ای از تجربیات درباره موضوعات مختلف، مسایل عمومی و کلی رشته، نقد یا تکمیل مقالههای قبلا منتشر شده، می پردازد.
این مجله برای دریافت مقالات با موضوعات متنوع منعطف است و در کنار موارد ذکر شده مقاله هایی با موضوعات گوناگون مانند معرفی روش های جدید و تحلیل های تاریخی و مصاحبه ها و گزارش رویداد و الگوهای برنامه درسی یا مباحثات سیاسی و حقوقی در مورد رفاه و تربیت انسانی را نیز میپذیرد.
مجله ذهن، مغز و تربیت در سال ۲۰۰۷ از سوی «انجمن ناشران حرفهای و بخش نشریات دانشگاهی آمریکا» به عنوان بهترین مجله جدید در علوم اجتماعی و انسانی معرفی شد که بستر مناسبی را برای ارائه نتایج پژوهشهای بنیادی و کاربردی در زمینه یادگیری، رشد و تحول و تحلیل آن از منظر زیستشناسی، علوم شناختی و علوم تربیتی فراهم ساخته است. همچنین در رتبهبندی انجام شده در سال ۲۰۱۲ در میان ۶۵ نشریه ارزیابی شده در حوزه روانشناسی رشد و تحول در جایگاه ۵۴ و از میان ۲۱۹ نشریه منتشر شده در زمینه علوم تربیتی و پژوهشهای تربیتی در رتبه ۶۳ جای گرفته است.
ماخذ:
http://onlinelibrary.wiley.com/journal/10.1111/(ISSN)1751228X/homepage/ProductInformation.html
معرفی پایاننامه: برنامه درسی یادگرفته شده بهداشت فردی (بهداشت تغذیه)
آمنه صدر (دانشجوی دکتری برنامهریزی درسی، دانشگاه تربیت مدرس)
برنامه درسی یادگرفته شده بهداشت فردی (بهداشت تغذیه) در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان ایلام، عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد، آمنه صدر، در رشته برنامه ریزی درسی است. راهنمایی پایان نامه را سرکار خانم دکتر عفت عباسی بر عهده داشته و سرکار خانم سیما محمدخان کرمانشاهی مشاور بوده اند.
پایان نامه در پنج فصل، مقدمه و کلیات پژوهش (فصل ۱)، مبانی نظری و پیشینه تجربی پژوهش (فصل ۲)، روششناسی پژوهش (فصل ۳)، یافتههای پژوهش (فصل ۴) و بحث و نتیجهگیری و پیشنهادها (فصل ۵)، به همراه فهرست منابع فارسی و انگلیسی و نیز یک پیوست در ۱۸۵ صفحه به نگارش در آمده است.
فصل نخست پایان نامه با نام مقدمه و کلیات پژوهش، به بیان مسئله، اهداف، سؤالها و اهمیت و ضرورت پژوهش میپردازد. در فصل دوم، مبانی نظری و پیشینه تجربی پژوهش با بررسی مفهوم و ماهیت برنامه درسی، ویژگی ها و خصوصیات دانش آموزان دوره متوسطه، اهداف آموزش و پرورش متوسطه، ضرورت و اهمیت آموزش بهداشت در جامعه و مدرسه، عوامل تعیین کننده رفتارهای بهداشتی، عوامل مؤثر در آموزش بهداشت، ویژگی های رفتارهای غذایی نوجوانان، اهمیت تغذیه در تعلیم و تربیت و یادگیری، جایگاه مغفول بهداشت و آموزش های تغذیه ای در مدارس، اختلالات خوردن و افت تحصیلی بررسی شده است. روششناسی پژوهش در فصل سوم و یافتههای پژوهش در فصل چهارم بررسی شده اند. فصل پنجم نیز به بحث و نتیجه گیری یافته ها پرداخته است.
پژوهشگر هدف از مطالعه خود را، بررسی برنامه درسی یادگرفته شده بهداشت فردی (بهداشت تغذیه) در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان ایلام عنوان کرده است، روش تحقیق در این پژوهش، زمینه یابی می باشد.
از آن جا که در برنامه درسی ملی و در راهنمای دروسی مانند علوم تجربی دوره ابتدایی و زیست شناسی دوره متوسطه به وضوح از دست یابی دانش آموزان به مسائل بهداشتی و فراگیری آن ها، آگاهی آن ها راجع به علایم برخی از بیماریها و راههای پیشگیری و درمان آنها و همچنین آگاهی دانش آموزان به نقش تغذیه مناسب در حفظ سلامت بدن و رعایت آن سخن به میان آمده، اما متأسفانه به دلیل اختصاص نداشتن درسی مجزا جهت آموزش مسائل بهداشتی ـ به ویژه برای دختران، که مادران آینده می باشند و سلامتی آن ها تضمین کننده سلامتی آینده اجتماع می باشد ـ و کمبود بسیار شدید مربیان بهداشت در مدارس جهت آموزش، و یا بکارگیری مربیان غیر متخصص در این حوزه، متأسفانه در مدارس، مسائل بهداشتی به شکلی بسیار غیر رسمی و تنها در قالب دروسی دیگر و به شکلی اندک با محتوایی کلی به دانش آموزان عرضه می گردد، طبیعی است که وجود چنین مسائلی سبب می شود تا در مدارس ـ به ویژه در دبیرستان های دخترانه ـ شاهد کم خونی های شدید (آنمی) در دانش آموزان، رنگ پریدگی ها و عدم تمرکز آن ها بر سر مسائل درسی باشیم، و رنج آورتر این که به دلیل عدم حضور متخصصین مسائل بهداشتی در مدارس بسیاری از دانش آموزان به کسب اطلاعات از طریق دوستان و اقوام اقدام می نمایند و این زنگ خطری برای جامعه ماست، چرا که به طور قطع نمی توان گفت که افردی که دانش آموزان اقدام به دریافت اطلاعات از آن ها می نمایند تا چه میزان اطلاعات آن ها صحیح می باشد، نکته دیگر این که گاهاً سهل انگاری خانواده ها در توجه به تغذیه ی فرزندانشان و راهی نمودن آن ها به سمت مدرسه با فست فودهایی که فاقد ارزش غذایی می باشند، نوجوانان را با مشکلات عدیده ای روبرو می سازد که برای جبران آن ها به سال ها آموزش نیاز می باشد. در این پژوهش، پژوهشگر به بررسی آگاهی، نگرش و عملکرد دانش آموزان دختر مقطع متوسطه راجع به بهداشت تغذیه پرداخته است.
جامعه مورد مطالعه کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان ایلام بوده است و از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای جهت انتخاب نمونه پژوهش استفاده شده است و تعداد حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان ۳۷۵ نفر بوده است. جهت جمع آوری داده ها، پس از مشاوره با بسیاری از اساتید دانشگاه و متخصصان تغذیه، پرسشنامه ۴۶ گویه ای محقق ساخته با طیف ۳ تا ۵ گزینه ای تهیه و بر روی آزمودنی ها اجرا شد.
نتایج تجزیه و تحلیل نشان داد که میزان آگاهی دانش آموزان در حوزه بهداشت تغذیه نامطلوب است، همچنین نتایج آزمون های آماری بیانگر این بوده است که نگرش آزمودنیها در بهداشت تغذیه نسبتاً مطلوب است. نتایج در حوزه عملکرد نشان داد که عملکرد دانش آموزان در حوزه بهداشت تغذیه نامطلوب می باشد. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن است که بسیاری از دانش آموزان راجع به مواد غذایی، کالری های نهفته در آن ها، نقش آن ها در سلامت جسمی و روانی انسان، نقش صبحانه در افزایش کارایی مغز و یادگیری دروس در صبحگاه، نقش و اهمیت تغذیه در رعایت سلامت و گذر درست از سیکل های زنانه و… آگاهی و دانش کافی ندارند. همچنین بسیاری از دانش آموزان پژوهش حاضر از عملکرد درست تغذیه ای در هنگام امتحانات، مواجه شدن با بیماری ها و… برخوردار نمی باشند.
معرفی کتاب: مغز تربیت یافته: مباحث اساسی مطالعات عصب- تربیت
دکتر علی نوری (مدیر گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی)
کتاب مغز تربیت یافته نوشته آنتونیو ام. باترو، کورت دبلیو. فیشر و پیر جی. لنا منبعی ارزشمند در رشته مطالعات عصب- تربیت است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده است. این کتاب توسط دکتر محمود تلخابی و دکتر علی نوری به زبان فارسی منتشر شده و چاپ نخست آن در سال ۱۳۹۰ انتشارت کورش چاپ و پژوهشکده علوم شناختی منتشر شده است.
مترجمین در مقدمه کتاب با اشاره به به اهمیت ارائه اطلاعات دقیق و معتبر در ارتباط با مبانی عصبی یادگیری و کتاب مغز تربیت یافته را یکی از منابع تخصصی در حوزه عصب- تربیت مرتبط معرفی میکنند که به شکلی جامع و دقیق کاربردهای تربیتی پژوهش علوم اعصاب را با استناد به یافتههای علمی معتبرمنعکس می نماید. مباحث اساسی کتاب در سه بخش تنظیم گردیده است. بخش نخست به تبیین مسائل تاریخی و معرفتشناختی مرتبط با مسئله ذهن / مغز، و حدود و قلمرو جنبش علمی ذهن، مغز و تربیت اختصاص یافته است؛ بخش دوم به معرفی نقش و جایگاه دانش و پژوهش درباره یادگیری و رشد مغز و دلالتها و کاربردهای تربیتی برخاسته از آن میپردازذ؛ و بخش سوم به مبانی عصبی زیربنای زبان و خواندن و فراگیری مفاهیم ریاضیاتی پایه اختصاص یافته است.
همکاری پژوهشگران برجسته این حوزه در نگارش بخش های مختلف، کتاب حاضر را در دسته یکی از جامعترین و معتبرترین یافته های پژوهش در حوزه علوم اعصاب شناختی و تربیتی قرار می دهد. از دیگر امتیازات این کتاب آن است که به زبانی ساده نگارش شده است تا خوانندگان دارای سطوح مختلف تخصص از آن بهره مند شوند.
.